آیینه پژوهش - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٨ - هزار و یک شب در غرب - شریفی عبدالواحد
هزار و یک شب در غرب
شریفی عبدالواحد
ترجمه حسین علینقیان
١. هزار و یک شب در فرانسه
عموماً چنین تصور میشود که شرقشناس فرانسوی، آنتوان گالان[١] برای اولین بار در تاریخ ادبیات اروپا، به ترجمه هزار و یک شب به زبان فرانسه در میانه سالهای ١٧٠٤ ـ ١٧١٧ در دوازده جلد دست زده است. نیز این ترجمه با موفقیت فوری و خیرهکننده روبرو شده و در تمامی اروپا شیوع یافت و برای چاپ آن در همه جا رقابت میشد و به مدت یک سده به عنوان تنها ترجمه «شبهای شهرزاد» در دنیای غرب مطرح بوده است.
واقعیت آن است که گالان، «هزار و یک شب» را با تصرف، ولی به اعتدال و مهارت ترجمه کرد.[٢] او میخواست با این کار از ورود به ساختار پیچیده اصل داستانها خودداری نماید و از مطالب تکراری و جزئیات خستهکنندهای که به نظم داستانها و ساختار درونی آنها خلل وارد میکنند، اجتناب ورزد. درست است که جادو و کارهای خارقالعاده و دنیای جنها و ارواح نقش بارزی در توفیق ترجمه دارند، اما مهم این است که این امور بهوضوح و سادگی و زیبایی روایت میشوند.[٣]
حق آن است که گالان ترجمهای زیبا و خوشسبک برای مردمانش ارائه داد و ماجراها و تصاویر را با امانت و مطمئن، ترسیم کرد و حس و حال شرقی، از دیباچهای باشکوه به خوانندگان فرانسوی عرضه شد. ترجمه گالان بیشترین و مهمترین داستانهای معروف نسخه اصلی کتاب را در بر دارد. شاید عجیب به نظر برسد در دورانی که گرایش عقلانی و مفاهیم کلاسیک، غالب بوده و میان سنت و مدرنیته چالش وجود داشته است، «آن شبها» به موفقیتی آنی و درخور توجه دست یافت؛ از این رو به هنگام بررسی عوامل این موفقیت و میزان تأثیری که هزار ویک شب در فرهنگ فرانسه داشته، سؤالات بسیاری به ذهن خطور میکند: ارتباط شبهای عربی با کلاسیک جدید چه بوده؟ چرا حکایات شهرزاد، شگفتی بیشتر خوانندگان فرانسوی را برانگیخت؟ مهمترین تغییرات ادبی و فکری در قرن هیجده در فرانسه چه بوده؟ علت پرداختن متفکران و نویسندگان به تمامی دستاوردهای شرقی در این دوره از تاریخ سیاسی و ادبی فرانسه، چه بوده است؟
در آغاز، اشاره میداریم که تاریخنگاران معمولاً قرن هیجدهم فرانسه را دوران روشنگری میخوانند؛[٤] دورانی که شاهد آوردگاههای سرنوشتساز فکری و گرایشهای عقلی و فلسفی برای زیر و رو کردن ادبیات با امواج سهمگین خود و برای رهاسازی انسان فرانسوی از اوهام قرون وسطا بود. گزاف نیست اگر بگوییم حرکت روشنگری ـ که فلاسفه بورژوازی پرچمدار آن بودند ـ آثار خود را در مجالات مختلف حیات فرانسه بهوضوح برجای نهاد و انقلاب فرانسه خود در برخی جنبهها چیزی جز نتیجۀ تلاش آن فلاسفه ـ که در اجتماع خود تأثیر بسزایی داشته ـ نبوده است.
در نیمۀ اول قرن هیجده، بسیاری از امور در فرانسه تغییر یافت و نظام سلطنتی مطلقه جایگاه مردمی خود را از دست داد و از نفوذ کلیسا در عقلها کاسته شد و روحانیت مسیحی همپیمان با فتودالیسم، با شکستی بزرگ روبرو شد؛ آزادی مورد نظر در تمامی زمینهها ایجاد شد و مفاهیم جدید در تمامی انحای فرانسه با سرعتی شگرف انتشار یافت و فلاسفه روشنفکری توانستند مهمترین اهداف خود را که با ظرافت طراحی کرده بودند، به مرحلۀ اجرا در آورند... .[٥] اساس اجتماع نیز تغییر یافته بود و شرایط برای فروپاشی حکومت و بروز انقلاب بزرگ فراهم شده بود...؛ اما در میدان ادبیات، بروز نشانههای تحول در کلاسیک جدید در آغازین سالهای قرن هیجدهم و همزمان با اعلان حکومت پادشاهی توسط لویی چهاردهم ( ١٦٣٨ـ١٧١٥ م) رخ داد.[٦]
به نظر میرسد پیشرفت همهجانبۀ علوم در این دوره سبب تحقیر گذشته و بیاعتنایی به اعتقادات شده بود. میتوان گفت ادبیات کلاسیکی که ستایشگر میراث و دورافتاده از تودۀ مردمی بوده، کمکم در این دوره در پی چالشهای اجتماعی و فکری و ظهور نسل جدیدی از نویسندگان و خوانندگان جدا از ارزشهای قدیم، به افول گرایید؛[٧] به بیان دیگر فرانسویان از ادبیات کلاسیک که در خدمت اهداف اشرافیگری و دارای اصول و قواعد ثابت و غیرقابل مناقشه بوده است، متنفر شده بودند. آنچه بر اهمیت موضوع میافزاید، رویارویی مردم با ادبیات دیگر ملتها و بروز جریانهای فکری منادی قانونیبودن اشباع حسنگرایی و احترام به آزادی فردی بود. در این گیرودار تحولات، آنتوان گالان «هزار و یک شب» را به زبان فرانسه ترجمه کرد، و تعجب ندارد که این داستانها، شگفتی جمهور را برانگیزد و توفیقی آنچنانی بیابد. ظهور این داستانها دوشادوش تحولات هنری فرانسه و هماهنگ با حسگرایی نو بوده است. داستانهای شهرزاد در تمامی فرانسه رواجی بیمانند داشت و زشت و زیبا و عقلانی و خیالی و غیبی و علمی را ـ همه ـ در برداشت.[٨]
اگر شرایطی که ادبیات فرانسه پشت سرگذاشت، ملحوظ واقع شود، شکی نیست که «هزار و یک شب» به منبعی سرشار برای تخیل فرانسوی تبدیل شد و راه برونرفت به دنیای جدید و فارغ از ملالت کلاسیک را به نویسندگان و خوانندگان عرضه داشت؛ به عبارتی حکایات شهرزاد در برابر روح زمانه ایستاد و در مقایسه با آثار متفکران آن دوره، همچون ولتر، دیدرو و مونتسکیو، به عنوان اثری برتر مطرح شد... .[٩]
٢. هزار و یک شب در اروپا
ترجمه آنتوان گالان به موفقیتی قاطع دست یافت و طولی نکشید که به بسیاری از زبانهای خارجی ترجمه شد و شهرت و رواج آن در اروپا به مانند رواج ادیسه و الیاد هومر بود و جایگاه ممتازی در ادبیات جهانی به دست آورد.
بسیاری از محققان بر آناند حکایات شهرزاد با مضامین و اشکال آن، خوانندگان اروپایی را مدهوش ساخت و اروپاییان را در ورود به دنیای سحرآمیز شرقی یاری کرد. به نظر میرسد مترجمان در هر زبانی تلاش کردند حکایات شهرزاد را با شیوههایی زیبا به ذهن و زبان مردم خود نزدیک سازند. اگر تأکید کنیم که اروپاییان در تصرف جایگاه هزار و یک شب در کتابخانه جهانی تقدم داشتهاند، مبالغه نکردهایم.
گفتنی است است ترجمه «آن شبها» به زبانهای اروپایی، در دو مرحله اساسی به انجام رسید:
الف) مرحله اول (١٧٠٨ـ ١٨٠٠ م)
کشورهای اروپایی در این مرحله به ترجمه گالان به زبانهای مختلف دست زدند. مهمترین این ترجمهها در جدول ذیل ارائه میشود:
|
زبان ترجمه |
سال ترجمه |
اسم مترجم |
ملاحظات |
|
|
انگلیسی |
١٧٠٨ |
ناشناس |
این ترجمه سه بار بر اساس نسخه گالان به چاپ رسید. «GRHBSTREET » نامیده میشد؛ زیرا مترجم آن ناشناخته بود. |
|
|
آلمانی |
١٧١٢ |
تالندر (talendwr ) |
در چهار مجلد انتشار یافت. |
|
|
ایتالیایی (ونیز) |
١٧٢٢ |
ناشناس |
١٢جلد |
|
|
هلندی (آمستردام) |
١٧٣٢ |
ناشناس |
١٢جلد |
|
|
دانمارکی (کوپنهاک) |
١٧٤٥ |
ناشناس |
|
|
|
روسی |
١٧٦٣ |
فیلاتوف (filatoff ) |
این ترجمه هفت سال طول کشید. |
|
|
آلمانی |
١٧٨٥ |
یوت . ه. فوس |
|
|
|
بلژیکی (فلامند) |
١٧٨٨ |
ج.ب. رومل |
ترجمه آن هشت سال به طول انجامید. |
|
|
آلمانی |
١٧٩٤ |
سراوپر (sur ober ) |
به دو زبان آلمانی و عبری انتشار یافت. |
|
ب) مرحله دوم
پس از آنکه فوران ترجمه گالان به زبانهای اروپایی فرو نشت، در قرن نوزده و بیست میلادی، ترجمههای جدیدی ارائه شد که این بار مترجمان بر متن عربی و نسخههای بیشمار کتاب تکیه کردند. این ترجمهها بسیارند که مهمترین آن در جدول زیر ارائه میشود:
|
سال ترجمه |
زبان ترجمه |
مترجم |
نسخه مورد رجوع[١٠] |
ملاحظات |
|
١٨١١ |
انگلیسی |
جاناتان اسکات[١١] |
کلکته٢ |
٦ مجلد |
|
١٨٢٤ |
دانمارکی |
راسمیسن |
کلکته١ |
٤مجلد و شامل ٣٠٠٠ شب |
|
١٨٢٥ |
المانی |
هابیشت[١٢] |
ناشناس |
٥ مجلد |
|
١٨٣٨ |
انگلیسی |
هنری تورسن |
کلکته٢ |
مترجم قبل از اتمام ترجمه جان سپرد |
|
١٨٣٩-١٩٤١ |
انگلیسی |
لین |
بولاق، برسلاو، کلکته١ |
در ٣ مجلدانتشار یافت و در آن حکایت عمر نعمان و فرزندان و داستان عشقورزی نیامده است. |
|
١٨٣٧-١٨٤٢ |
آلمانی |
گوستاو وایل |
بولاق١ |
٤ مجلد |
|
١٨٨٢-١٨٨٤ |
انگلیسی |
جان پاین[١٣] |
کلکته ١و٢، بولاق |
ترجمه کامل در١٣ مجلد |
|
١٨٨٥-١٨٨٨ |
انگلیسی |
برتن |
کلکته ١و٢، برسلاو |
١٦ مجلد |
|
١٨٨٥-١٨٨٩ |
المانی |
هنینگ |
بولاق |
٢٤ مجلد |
|
١٨٨٩ |
فرانسه |
ماردروس |
بولاق،کلکته٢، برسلاو |
١٦مجلد با تصاویر |
|
١٩٠٥ |
چکسلواکی |
ج. ماکریس |
ناشناس |
|
|
١٩٢١-١٩٢٨ |
آلمانی |
لیتمن |
کلکته٢، بولاق |
٦ مجلد وکامل |
|
١٩٢٧-١٩٢٨ |
دانمارکی |
اوستراپ |
چاپ قاهره |
عمرنعمان حذف شد. |
|
١٩٢٩ |
روسی |
سالیر |
کلکته ٢ |
چاپ آن با مساعدت شرقشناس روسی، کراچکوفسکی به انجام رسید. |
٣. دستاوردهای ترجمه
هزار و یک شب به زبانهای مختلف اروپایی ترجمه شد و در شمار بزرگترین وقایع فرهنگی غرب قرار گرفت. ترجمههای متعدد کتاب، علاوه بر نشاندادن ارزش هنری آن، باعث رخ دادن نتایج فرهنگی و علمی دور از انتظار شد؛ از جمله:
الف) توجه به جمعآوری ادبیات مردمی
ترجمههای «الف لیله و لیله» به طور آشکار میل اروپاییان را به جمعآوری ادبیات فلکوریک خود و تدوین آن در مجموعههای مستقل و چاپ و انتشار آن بهشدت برانگیخت.
در فرانسه داستانهای مردمی و خرافی بسیاری که برگرفته از ادبیات روستایی بود، انتشار یافت. مجموعۀ مشهور شارل پیرو تجدید چاپ یافت؛ مجموعه جدید لایسن، مجموعه دوشیزه دو لایبرت (de lubert )، مجموعه هامیلتون و دیگر مجموعههای برگرفته از منابع شفاهی ـ روستایی با سبک و قالب زیبای شرقی انتشار یافتند؛[١٤] در واقع داستانهای روایتشده در طول قرنهای هجده و نوزده میلادی توسط خانمها، به شکل مجموعه و به طرزی خاص و پس از جمعآوری از دهان روستاییان، انتشار مییافت.[١٥] مورنی محقق، در کتابشناسی ویژه خود، تعداد ٥٩ مجموعه که تمامی آنها برگرفته و اقتباسیافته از ادبیات روستایی بوده و در سالهای ١٧٤٠ ـ١٧٨٠ انتشار یافته را برشمرده است.
در آلمان، آخیم فن آرنیم و کلمنس برنتانو و برادران گریم، به جمعآوری و تدوین حکایات در مجموعههایی دست زدند. در سال ١٨١٢ برادران گریم مجموعهای از داستانهای مردمی با نام «قصههای بچهها و خانه» را چاپ کردند و هر دو در توضیحات این مجموعه، اذعان کردند در خلق این آثار، هشت اصل از هزار و یک شب را اقتباس کردهاند. نوالیس در ربع اول قرن نوزده، مجموعۀ خود با عنوان «پیاز و گل آبی» را انتشار داد و گوته نیز به جمعآوری حکایات پرداخت؛ مثل داستان «بافنده»، «باغهای جنیان»، «کوههای مغناطیس» و... . [١٦]
میتوان گفت توجه اروپاییان به گردآوری ادبیات فلکلوریک پس از ترجمه هزار و یک شب، فوق تصور است؛ زیرا آنها به میزان اهمیت این ادبیات در حیات ملتها پی برده بودند؛ بدین روی تمامی کشورهای اروپایی به گردآوری داستانهای عامیانه از دهان پیران و روستاییان پرداختند و آنها را در قالب مجموعههایی چاپ کردند. درست است که این داستانها، گرامی داشته شد، «اما فضل در وهله اول به ویژگیهای ممتاز هزار و یک شب برمیگردد... و با وجود این ویژگیها میبایست این نوع ادبیات را مکتب حکمتآمیز برشمرد؛ زیرا علم و نشاط و فلسفه را همزمان ارائه میدهد...».[١٧]
ب) گرایش به شرقشناسی
حکایات شهرزاد تخیل و رؤیای اروپاییان را درگیر کرد و آنها را در آسمان خیالانگیزش رها ساخت. از نشانههای تأثیر بسزای شهرزاد، شاید بتوان به اعتراف خود غربیها نسبت به جایگاه والای آن اشاره کرد. در اهمیت آن آمده است: «به جز کتاب مقدس، هیچ کتابی یافت نمیشود که به مانند مجموعه هزار و یک شب، آنچنان انتشاری فراگیر و عالمگیر داشته باشد...؛ چه در بیشترین کشورهای پیشرفته کسی یافت نمیشود که این مجموعه را حداقل یک بار در عمر خود با اشتیاق نخوانده باشد...».[١٨]
علاوه بر اهمیت ویژهای که این حکایات در پی انتشار جهانی کسب نمود، در همان زمان، خوانندگان را به شناخت ملل بهوجودآورنده آن حکایات سوق داد و آنان را به مسافرت به بغداد، مصر، شام و ایران برانگیخت. کافی است به کتاب جان ماری کاری نگاهی بیفکنیم تا از شمار نویسندگان و مسافران روزافزونی که در قرن هیجده به شرق اسلامی سفر کردند، آگاه شویم. افرادی که شهرهای «آن شبها» را یکی از مهمترین عواملی دانستهاند که آنان را ـ علیرغم هزینههای بالای مالی ـ به این سفرها کشانده است.[١٩]
در واقع، ترجمه هزار و یک شب برای اولین بار به فرانسه، نقطه تحول بارزی در تاریخ ارتباطات شرق و غرب به حساب میآید. تحقیقات جدید نشان میدهد این ترجمه، واقعهای غیرمرتبط با قبل و بعدش نبوده است، بلکه نقطه نهایی حرکتی بزرگ است که به توصیف شرق در قالب تصاویری خیالی و برگرفته از داستانهای موریسیکی و سفرهای اولیه به شرق و در توصیفات زندگانی شرقی که بعدها در نوشتههای تافرنی،[٢٠] شاردن،[٢١] پرنی[٢٢] و ... تبلور یافته، میپرداخته است. بیشک این تصاویر غریب و عجیب بوده و با واقعیت شکل نیافته است: «سحر و جادو، موجودات عجیب، پرستش و...».
حق آن است که اروپاییان تا قرن پانزده میلادی، جنبههای مختلف شرق اسلامی را نمیشناختند؛ زیرا شناخت آنها نسبت به شرق، مبتنی بر منابع دست دوم شامل: سفرنامهها، نوشتههای مبشرین، گزارشهای تاجران و مسافران بوده است...؛
اما در آغاز قرن هفده، غرب به دلایل سیاسی و اقتصادی بهتدریج به شرق اسلامی نزدیکتر شد. به نظر میرسد اروپاییان در این دوران، خطر سیاسی و نظامی ترکان و تهدید آنها را درک کردند؛ لذا بهسرعت به ایجاد ارتباط با آنها پرداختند. فرانسه عملاً به اعزام دیپلماتها و نمایندگان خود به شرق اسلامی اهتمام ورزید و همزمان، سفیران و نمایندگان حکومت عثمانی، مورد استقبال فرانسه قرار گرفتند و سفارتخانههای بزرگی که گاهی به کوی تبدیل میشد ، برای آنها ساخته شد.
علیرغم تمامی این ارتباطات شدید سیاسی، تعداد مسافران اروپایی در شرق اسلامی در خلال نیمه اول قرن هفده، ناچیز باقی ماند. غایات و اهداف این مسافران، از: فعالیتهای تبشیری، باستانشناسی، گشت و گذار، ماجراجویی، و حرکتهای تجاری و نظامی فراتر نرفت. گزارشهای جهانگردان، هنرمندان و مبشران، و توضیحاتی که در بازگشت به کشورهای خود انتقال میدادند، ناقص بود و توان بیان صادقانۀ آنها ناچیز بود و گاهی نوعی جانبداری و تعصب در آنها دیده میشد. بنابر تمامی این مسائل، چهرۀ شرق اسلامی در اذهان اروپاییان، مبهم، ناقص و تنیده در دو عنصر سحر و جادو باقی ماند.
اروپاییان باید تا نیمۀ قرن هفدهم منتظر میماندند تا سرفصل نوینی از تاریخ ارتباطاتشان با شرق گشوده شود. در این دوره، شرکتهای شرقی توسط وزیر مشهور فرانسوی کلبر (١٦١٩ـ ١٦٨٣) تأسیس شد و گروههای تبلیغی کاتولیک فعال شدند و تبادلات سیاسی و اقتصادی میان اروپا و ترکیه در سطح بالایی به انجام رسید. در زمینۀ هنری، موضوعات شگفتانگیز به نقاشی و ادبیات راه یافت. در سال ١٦٧٠ م، مولیر نمایشنامۀ شرقی خود با عنوان «بورژوازی پاک» را که وقایع آن در عثمانی (ترکیه امروزی) میگذشت، به نگارش در آورد؛ همچنین در سال ١٦٧٢ «راسین» نمایشنامه «بایزیت» را با تلاشی بسیار در به تصور کشیدن جزئیات شرقی نگاشت.
در این دوره، بر تعداد سیاحان اروپایی و مسافرتشان به شرق اسلامی به طور نسبی افزوده شد. خود کلبر، وزیر، دوستان و افراد دیگر را به مسافرت به سرزمینهای عربی و اسلامی تشویق میکرد. آنتوان گالان خود به عنوان نماینده اعزامی از طرف کلبر، مأموریت یافت عتیقهجات و نسخههای نادر را از ترکیه، سوریه و دیگر کشورهای شرقی برای او جمعآوری کند.
ترجمه «هزار و یک شب» به فرانسه، در زمانی بسیار مناسب به انجام رسید تا بسیاری از حقایق را تغییر دهد. همزمان با آمدن «هزار ویک شب» در قرن هیجده در اروپا، اهتمام ویژهای برای ایجاد ارتباط با شرق ورزیده شد؛ به گونهای که با هیچ دورهای قابل مقایسه نبود. برای اولین بار در اروپا، چهره انسان مسلمان، از بتپرست بیاخلاق، به فردی منطقی، ارزشی، شجاع و مقاوم در برابر دشمنان تبدیل شد و برای اولین بار اروپاییان به اسلام به عنوان دینی عقلانی و به دور از عقاید مسیحی نگریستند و آن را دینی تلقی میکردند که به حیات اخلاقی و نیازهای جسمی همزمان فراخوان کرده است.[٢٣]
بنابراین میتوان گفت ظهور ترجمه گالان، نگاه انسان اروپایی را نسبت به شرق تحول داد و چهرهای واضح و بسیار تأثیرگذار از شرق ترسیم کرد.
ترجمههای هزار و یک شب به زبانهای اروپایی نقش مهم و خطیری در تاریخ ارتباطات غرب و شرق و در تاریخ ادبیات جهانی ایفا نمود. گزاف نگفتهایم اگر با پژوهشگری به نام سهیر قلماوی همقول شویم که گفت: هزار و یک شب، مهمترین محرک و مشوق برای توجه غرب به شرق بود؛ توجهی که فراتر از جنبههای استعماری، تجاری و سیاسی بود... . توسعۀ حرکت شرقشناسی به تأثیر گذاری این اثر در جان غربیها بر میگردد... .[٢٤]
ج ) تأثیر هزار و یک شب در ادبیات اروپایی
از دستاوردهای ترجمۀ «آن شبها»، تأثیر آشکار آن در کارهای بزرگ ادبی غرب بود. بسیاری از نویسندگان اروپایی به این اثر هنری و به تعبیرات منحصر به فرد آن و تصاویر روایتشده آن توجه نشان دادند و در ادبیات خود مقولههای جادو، سحر و فخر شرقی را وارد کردند... .[٢٥] همچنین عبارات کلیشهای زیبا و مشهور: سیمرغ، کوههای آهنربا، شهر مسگر، قصرهای طلایی، فرش باد و نگین سلیمان، در ادبیات غربی رایج شد.
«آن شبها» جایگاه مهمی در ادبیات غرب به دست آورد؛ زیرا این مجموعه در بردارندۀ تصاویر پرزرق و برق و حال و هوای دلربای شرقی و موضوعات فراگیر انسانی است و در نگارش داستانها و حکایات غربی و ادبیات نمایشی و موسیقی و سینمای غرب تأثیرگذار بود. علاوه بر این، ادبیات کودکان نیز به فیض «آن شبها»، به مقولۀ جدید سادگی و پویایی مجهز شد (در این فرصت مجال آن نیست که به برشماری داستانهای کودکانهای که بافت اصلی خود را به طور مستقیم از «آن شبها» اخذ کردهاند اشاره نماییم).
خلاصه آنکه: «آن شبها» در اروپا به منبعی سرشار تبدیل شد؛ به گونهای که اروپا نمیتوانست از آن بینیاز شود. منبعی که خود در فکر و اندیشه و رموز و ساختار روایی بی نیاز از غیر بود. ویکتور شوان[٢٦] فهرست بلندی از ادبای غربی که از هزار و یک شب تأثیر روشنی گرفتهاند، به دست داده است: ویلاند، برگر، ولتر، کلینگر، هوفمان، اریوست، مونتسکیو، گوبینیو، کریبیون، روکرت، ایمرمان، هاوف، تنیسون، هاربت، ک . بنجرستو، دیکنز، ادیسون، اولنشلیگر و... . با وجود این وی اذعان داشته که فهرست مزبور صرفاً گزیدهای از ادبای متأثر از «لیالی» بوده است... .
٤. تأثیر هزار و یک شب شفاهی
آیا غرب حکایات شهرزاد را قبل از ترجمه به زبانهای اروپایی میشناخته است؟ آیا این حکایات قبل از قرن هیجده تأثیری در ادبیات اروپایی گذاشته بود؟ پژوهشگران امکان رویارویی اروپاییان با حکایات «آن شبها» را به مدت چند سده قبل از ظهور ترجمه گالان بعید نمیدانند. از دیدگاه اینان، بسیاری از حکایات شرقی و عربی به شیوه شفاهی در بسیاری از نقاط اروپا انتشار یافته بود. این اتفاق در زمانی رخ داد که اروپاییان صرفاً با هدف حج به سرزمینهای مقدس پا مینهادند.[٢٧]
در حقیقت، انتقال مجموعهای از حکایات «آن شبها» به اروپا به شیوه روایی ، امری طبیعی است؛[٢٨] چه هزار و یک شب از هر چیز، جزء ادبیات فلکوری بوده و آزادی و انعطافپذیری بیان آن، از حد و مرز بومی و اختلافات سیاسی و نظامی فراتر میرود. به زعم محققان، هرگاه پیوندی میان دو ادبیات شرقی و غربی به وجود آمده است، تأثیر ادبیات شرقی در گرایشهای ادبیات فلکوریک اروپایی به گونهای بوده است که سلطان ادبیات لاتین و یونان را به آوردگاه فرا خوانده و پیروز مطلق میدان بوده است... .[٢٩]
بعید نیست که در اندُلس، سیسیل و مناطق جنوب ایتالیا که محل پیوند عربها و مسیحیان بودهاند، حکایات «آن شبها» را میشناختهاند. بدیهی است میراث اسلامی ـ عربی از طریق این گذرگاه به اروپا منتقل شد و نقش این میراث در حرکت رنسانس اروپایی در آنجا ایفا گشت. ظاهراً «مسافرتهای سندباد دریایی» در ادامه با عنوان «مشلیۀ سندباد» در زبان عبری به لاتین ترجمه شد. این ترجمه همچنان در بسیاری از نسخههای خطی محفوظ مانده است... .[٣٠] احتمالاً صلیبیها پارهای از حکایات هزار و یک شب را شنیده بودند و آنها را به زادگاه خود انتقال دادند و از آن بهرهمند شدند.[٣١] همچنین شاید اروپاییان در پی تبادلات تجاری در سواحل شمالی دریای مدیترانه در اروپا و سواحل جنوبی آن در بلاد اسلامی و عربی، این حکایات را شنیده بودند؛ چه ناوگان ونیز، ولوکا، جنوا و پیزا پیوسته در سواحل سوریه، اسکندریه، تونس و آسیای صغیر در رفت و آمد بودند. در حقیقت مقولۀ تأثیرات شفاهی هزار و یک در ادبیات اروپا، مستلزم پژوهشهای مستقل است؛ زیرا انواع ادبی و زبانهای مختلف متأثر از آن، متعدد و مختلف است. در ادامه به پارهای از آثار ادبی متأثر از هزار و یک شب اکتفا میکنیم و باب وسیع آن را برای پژوهش، بررسی، بازشناسی و مقایسۀ بیشتر باز میگذاریم. در اسپانیا هزار و یک شب، در تعدادی از کارهای ادبی تأثیرگذار بود؛ از جمله داستان سیفار قهرمان که بین سالهای ١٢٩٩ و ١٣٢٥ م ظهور کرد. همچنین داستان «زندگی، رؤیایی بیش نیست»،[٣٢] اثر ادیب مشهور کالدرون دولبارکا و داستان «تئودور جوان»[٣٣] نوشتۀ لوبی دو ویکا. در ادبیات ایتالیا، تعدادی از داستانها بهوضوح متأثر از هزار و یک شب بودهاند؛ مانند داستان «استالفو» نوشته جیوانی سرکامبی و داستان «ژیکوندو» اثر ارلانو فرانسوا و مجموعۀ «دکامرون» نگاشتۀ بوکاچیو ( ١٣١٥- ١٣٧٥).[٣٤] از داستانهای آلمانی برگرفته از «آن شبها»، داستان «هرفیرز متز» است که ترانهای است کارآمد که در پایان قرن دوازده میلادی سروده شده است.[٣٥] همچنین داستانهای «دوک ارنست»، «ایسلوده و ایسهاد» و «موریس فون کراون» که به صورت شعر و به زبان آلمانی میانه نوشته شده است.[٣٦] در ادبیات انگلیسی، داستان چسر به نام «شهسوار جوان» متأثر و بلکه برگرفته از دل هزار و یک شب است... و میدان برای انجام مقایسههایی میان نمایشنامههای شکسپیر و حکایات شهرزاد، همچنان باز است. نمایشنامه «تندباد» نمونۀ مشابهی به نام داستان «جزیرۀ گنجها» دارد. نیز تشابهاتی بین نمایشنامه «تاجر ونیزی» و داستان «مسرور تاجر و زین» وجود دارد. خلاصه آنکه: پیوند هزار و یک شب و داستان اروپایی در قرون وسطا و رنسانس، پیوندی درهمتنیده و محکم است. شک نیست که بررسی دقیق داستانهای اروپایی متأثر از «آن شبها» به منظور تعیین موقعیت تاریخی آنها در شروع داستانسرایی اروپایی، این پیام را در بر خواهد داشت که اگر پیوند و تعامل میان آن و فرهنگ عربی ـ اسلامی وجود نداشت و اگر اساطیر و حکایاتی که در قرون وسطا به شکل شفاهی به جوامع اروپایی منتقل شد، در خلق آثار ادبی آنها استفاده نمیگشت، داستانسرایی غربی هیچگاه اینگونه قوام و تطور نمییافت. [١] . آنتوان گالان (ANTOINE GALLAND, ١٦٥٦-١٧٧٥ ) شرقشناس مشهور فرانسوی كه فلسفههای شرقی را در دانشكده پادشاهی آموخت و در سمتهای متعدد سیاسی خدمت كرد. شایع است كه وی به جمعآوری مخطوطات و عتیقهجات و تدریس زبان عربی در كالج دو فرانس بسیار توجه نشان میداد. از آثار او، ترجمه قرآن كریم، عباراتی برگرفته از شرقیها و اصل و تطور قهوه میباشد. برای مطالعه بیشتر، ر.ک به: M . ABELHALIM , ANTOINE GALLAND , PARIS , GNIZET , ١٩٦٤. [٢] . گالان درحقیقت ادیبی نادر و هنرمندی بصیر و آگاه به داستان بود و بهترین داستانهای هزار و یک شب را با زبان و اسلوب داستانی ساده و جذاب به خوانندگان خود تقدیم كرد؛ به طرزی كه خوانندگان گویی در برابر داستانهایی قرار گرفتهاند كه اصلاً فرانسوی نوشته شدهاند و بوی ترجمه نمیدهند. [٣] . تمامی چیزها در داستانهای آن شبها برای خواننده فرانسویزبان تازه و نو بود و گالان بهخوبی از نحوۀ بسط و شرح داستان در قالبی فاخر و اصیل، آگاه بود. [٤] . اصطلاح «روشنگری» کلاً به معنای كشف حجاب از حقیقت امور و استفاده از تجربه است و معنای خاص آن، همان حرکت فکری است که در پی جنگهای ویرانگر میان بورژوازی و اشرافیگری در اروپا مستولی شد. رویكرد عمدۀ آن نیز پایاندادن به نظام قدیم و پایهها و تشكیلات آن بود. (ر.ک به: ایسیا بیرلین؛ عصرالتنویر؛ ترجمه فواد شعبان؛ دمشق: وزارة الثقافه ، ١٩٨٠ م). [٥] . روشنفكران قصد سازندگی داشتند و قادر به از بینبردن تاریكیها بودند. به فكر سیاستی جدید بودند كه رعایا به شهروندان مبدل شوند و سازمانهای خشونت را برنمیتابیدند و برای تربیت، اصول نوینی بنا نهادند كه فرزاندانشان را از ورود به اشتباهات گذشته در امان دارند، و طبیعی است كه این تفكر جدید در اندیشه فرانسه تأثیرگذار باشد؛ زیرا این نوع تفكر حاوی مفاهیم نوینی با بیشترین دمكراسی و آزادی بود... . [٦] . لوئی چهاردهم یا خورشیدشاه، به زور اسلحه و فشار بر فرانسه حكومت كرد و نظام حكومتی خود را بر پایه قدرت مطلقه وزرا و مدیریت مركزی بنا نهاد... شایع است كه وی در اواخر حكومتش، تمام منابع مالی را در راه نشاندادن عظمت و ابهت پادشاهیاش ، مصرف كرد. [٧] . فیلیپ فان تیغم؛ المذاهب الادبیه الكبری فی فرنسا؛ ترجمه فرید انطونیوس؛ لبنان: دارعویدات، ١٩٧٥، ص ١٢٩/« الف لیله ولیله فی الغرب»، مجله الموقف الادبی، العدد ٣٣٧ ، ایار ١٩٩٩ م. [٨] . درباره تأثیر هزارو یک شب بر فرهنگ و ادبیات فرانسه، از جمله آمده است: «در آگهیهای تبلیغاتی بیشمار برای هتلها، رستورانها، شب نشینیها، شبهای شعر و موسیقی و... در تابلوهای اعلانات شهر پاریس و دیگر شهرهای فرانسه نیز در مطبوعات و بهخصوص روزنامههای تبلیغاتی و از همه مهمتر در سایتهای اینترنتی از عدد هزار و یک و گاهی از هزار و یک شب استفاده میكنند. در تاریخ ده اكتبر ٢٠٠٤ تعداد ٦٧١٣٣٣ موضوع یا عنوان به زبان فرانسه با تشبیهات شاعرانه و زیبا نظیر هزار و یک آتش شادی، هزار و یک شعله، هزار و یک گنجینه، هزار و یک شب، هزار و یک روز، هزار و یک داستان ... روی دو سایت ثبت شده بودند» (احمد کامیابی مسک؛ «هزار و یک شب درفرانسه»؛ فصلنامه هنر، ش ٦١، ص ٢٣ (م) ). [٩] . كاتیرنا مومسن؛ جوته و الف لیله و لیله؛ ترجمه احمد حمو؛ دمشق: وزارة التعلیم العالی، ١٩٨٠، ص ١٢ـ ١٣ . [١٠] . نخستین چاپ هزار و یک شب، به زبان عربی در دو جلد و در میانه سالهای ١٨١٤ ـ ١٨١٨ میلادی در كلكته به زیور طبع آراسته شد و سپس بار دیگر بین سالهای ١٨٣٩ ـ١٨٤٢ در چهار جلد عرضه شد؛ پس از آن در سال ١٨٣٥ در بولاق مصر نیز منتشر شد. بهترین چاپی كه تاکنون از هزار و یک شب به زبان عربی منتشر شده است، متن انتقادی و پاكیزهای است كه با مقدمه و تصحیح محسن مهدی در ٢ جلد به سال ١٩٨٤ در لیدن به چاپ رسید. مصحح در مقابله اثر چاپهای كلكته و بولاق و همچنین نسخ خطی را نیز مد نظر قرار داده است؛ گوشهچشمی هم به ترجمههای اروپایی و پژوهشهای محققان دربارۀ ریشه و شكلشناسی قصههای هزار و یک شب داشته است (به نقل از: احمد رحیمخوانی سامانی، «نیمنگاهی به برخی از ترجمهها و چاپهای هزار و یک شب؛ فرهنگ بام ایران، ش ١، قس: «هزارویك شب و دنیای غرب»؛ كتاب ماه ادبیات و فلسفه ، دی ماه ١٣٨١ ص ٣٠ ). [١١] . اسكات در اثر خود «داستانهای خاصی را از یك نسخه خطی هزار و یک شب كه جمیز اندرسن آن را از هند آورده بود، ترجمه كرد، و در سال ١٨١١ بر ویراستی كه از یك ترجمه انگلیسی اثر گالان منتشر كرد، یک جلد از داستانهای جدید را كه از نسخه خطی دیگری به دست آورده بود، افزود. این نسخه خطی در حال حاضر با عنوان نسخه «ورتلی مونتاگ» در آكسفورد نگهداری میشود» (ای. لیتمن؛ «هزار و یک شب»؛ ترجمه دكتر محمدجواد مهدوی؛ كتاب ماه هنر، شماره ٨١-٨٢ (م) ). [١٢] . بنا به گفته خود هابیشت، وی در برسلاو «نسخه دستنویس كاملی از هزار و یک شب را كه شخصی به نام مردخایبننجار از تونس برای او فرستاده بود، دریافت داشت و در ١٨٢٤ شروع به ترجمه آن به زبان آلمانی نمود و حاصل كارش را در ١٨٢٥ منتشر ساخت...؛ در واقع جای بسی تردید است كه دستنویس تونسی هابیشت هرگز وجود داشته باشد. چنین به نظر میرسد كه تنها كاری كه وی كرده، آن بوده است كه داستانهایی را از دستنویسهای مختلف هزار و یک شب و مجموعه داستانهای عربی دیگر كه در كتابخانهای اروپایی وجود داشته است، سرهم كند و چون متن چاپی بولاق در ١٨٣٦ در آمد، از داستانهای آن هم استفاده كرد». (رابرت ایروبن؛ «هزار و یک شب و دنیای غرب»؛ ترجمه فریدون بدرهای؛ کتاب ماه ادبیات و فلسفه، ش ٦٣، ١٣٨٩ (م). [١٣] . برای مطالعه مفصل سرگذشت ترجمه جان پاین ر.ک به: «هزار و یک شب و دنیای غرب»؛ كتاب ماه ادبیات و فلسفه، دی ماه ١٣٨١، ص ٣١ به بعد. [١٤] . ر.ک به: F . BARGLIILET , GE ROMAN AU XVLLEME SIECLE , PARIS . P . u . F . ١٩٦١ , PP . ٦٥- ٦٧ . [١٥] . برای نمونه به این افراد اشاره میکنم : خانمها: دولیزان، دوبومارت، دولنوای. [١٦] . فردریش فون دیرلاین؛ الحكایه الخرافیه؛ ترجمه نبیله ابراهیم؛ بیروت: دارالقلم ، ص ٢٥. [١٧] . کاترینا مومسن، ص ١٤. [١٨] . همان، ص ١٤. [١٩] . CF . T . M . CARRE , VOYA GEURS ET ECRIVAINS , FRANCAIS ENEGYPTE , LE CAIRE , ١٩٥٦ , PP . ٣٩- ٧٦. [٢٠] . تافرنی، جهانگرد مشهور فرانسوی كه در میانه سالهای ١٦٣٠ و ١٦٣٩ در سفرهای ششگانه خود توانست اكثر كشورهای آسیایی را سیاحت كند و در بازگشت، اطلاعات زیادی به چنگ آورد و در كتابش «سفرها» آنها را بازتاب دهد. [٢١] . شاردن، جهانگرد فرانسوی صاحب كتاب «مسافرت به هند و فارس». [٢٢] . پرنی، پزشک و جهانگرد فرانسوی كه دوازده سال همراه اورنگ زیب، آخرین پادشاه مغول كبیر هند مشغول پزشکی بود. [٢٣] . ماكسیم رودنسون؛ الصورة الغربیه و الدراسات الغربیة الاسلامیه فی «تراث الاسلام»؛ تصنیف شاخت و بوزت، ترجمه حسین مونس؛ كویت: عالم المعرفه، ١٩٧٨، ص ٦٤. [٢٤] . سهیر القلماوی؛ الف لیله و لیله؛ القاهره: دارالمعارف، ص ٦٤ . [٢٥] . همان، ص ٦٨. [٢٦]. See. V . CHAUVIN , BIBLIOGRAPHIE , DES OUVRAGES ARABES LIEGE , ١٩٩٠ , TOME . [٢٧] . ر.ک به: صفاء خلوصی؛ دراسات فی الادب المقارن و المذاهب الادبیه؛ بغداد: مطبعة الرابطه، ١٩٥٧ ، ص ٢٧ ـ ٣١ . [٢٨] . بخشی از این انتقال و تأثیر، پس از ظهور مجموعهای از تحقیقات دانشگاهی روشن شد؛ مثل: تحقیق استاد جاستون پاری كه در آن داستانهای شرقی و انتقال آنها به ادبیات قرون وسطای اروپایی را كاویده است و نیز تحقیق استاد كاسكان كه در آن كوشیده است منابع شرقی بوكاچیو را تعیین نماید؛ همچنین تحقیقات هامیلتون گیپ و ترند و مك دونالد كه در آن تأثیر داستان شرقی در ادبیات غربی را به مداقه گذاشتهاند. [٢٩] . جب؛ تراث الاسلام؛ ترجمه عبداللطیف حمزه؛ القاهره: لجنته التألیف و الترجمه، ١٩٣٦، ص ١٥٦. [٣٠] . عبدالرحمن بدوی؛ دور العرب فی تکوین الفکر الاروبی؛ بیروت: دارالقلم، ١٩٧٩، ص ٦٧. [٣١] . زكی النقاش؛ العلاقات الاجتماعیه والثقافیه و الا قتصادیه بین العرب و الافرنج خلال الحروب الصلیبیه؛ ص ١٩٤. [٣٢] . پاره ای محققان برآنند كه این داستان بسیار متأثر از داستان «خواب ـ بیدار» است. [٣٣] . كالدیرون، این داستان را به شیوۀ حكایت «كنیز عاشق میشود» نگاشته است. [٣٤] . بوكاچیو مجموعه خود را در سال ١٣٤٩ م نوشت و در آن یكصد داستان را به شیوه داستانهای «آن شبها» حكایت كرد. این داستانها مربوط به هفت زن و سه مرد است كه برای فرار از طاعون، به اطراف شهر پناه میبرند. [٣٥] . استاد جردن تشابهات قصه هرفیز و نورالدین در هزار و یک شب را تعیین کرده است. [٣٦] . در این داستان، اندیشه عاشقی كه خواب بر او چیره گشته و در انتظار معشوق است، تكرار میشود. همچنین داستانهای «دوک ارنست»، «ایسلوده و ایسهاد» و «موریس فون کراون» که به صورت شعر و به زبان آلمانی میانه نوشته شده است.
نوشتۀ لوبی دو ویکا. اثر ادیب مشهور کالدرون دولبارکا و داستان «تئودور جوان» نوشتۀ لوبی دو ویکا. همچنین شاید اروپاییان در پی تبادلات تجاری در سواحل شمالی دریای مدیترانه در اروپا و سواحل جنوبی آن در بلاد اسلامی و عربی، این حکایات را شنیده بودند؛ چه ناوگان ونیز، ولوکا، جنوا و پیزا پیوسته در سواحل سوریه، اسکندریه، تونس و آسیای صغیر در رفت و آمد بودند. چه هزار و یک شب از هر چیز، جزء ادبیات فلکوری بوده و آزادی و انعطافپذیری بیان آن، از حد و مرز بومی و اختلافات سیاسی و نظامی فراتر میرود. به زعم محققان، هرگاه پیوندی میان دو ادبیات شرقی و غربی به وجود آمده است، تأثیر ادبیات شرقی در گرایشهای ادبیات فلکوریک اروپایی به گونهای بوده است که سلطان ادبیات لاتین و یونان را به آوردگاه فرا خوانده و پیروز مطلق میدان بوده است... . فهرست بلندی از ادبای غربی که از هزار و یک شب تأثیر روشنی گرفتهاند، به دست داده است: ویلاند، برگر، ولتر، کلینگر، هوفمان، اریوست، مونتسکیو، گوبینیو، کریبیون، روکرت، ایمرمان، هاوف، تنیسون، هاربت، ک . بنجرستو، دیکنز، ادیسون، اولنشلیگر و... . با وجود این وی اذعان داشته که فهرست مزبور صرفاً گزیدهای از ادبای متأثر از «لیالی» بوده است... . همچنین عبارات کلیشهای زیبا و مشهور: سیمرغ، کوههای آهنربا، شهر مسگر، قصرهای طلایی، فرش باد و نگین سلیمان، در ادبیات غربی رایج شد. و ... تبلور یافته، میپرداخته است. بیشک این تصاویر غریب و عجیب بوده و با واقعیت شکل نیافته است: «سحر و جادو، موجودات عجیب، پرستش و...». پرنی و ... تبلور یافته، میپرداخته است. بیشک این تصاویر غریب و عجیب بوده و با واقعیت شکل نیافته است: «سحر و جادو، موجودات عجیب، پرستش و...». شاردن، پرنی و ... تبلور یافته، میپرداخته است. بیشک این تصاویر غریب و عجیب بوده و با واقعیت شکل نیافته است: «سحر و جادو، موجودات عجیب، پرستش و...». مورنی محقق، در کتابشناسی ویژه خود، تعداد ٥٩ مجموعه که تمامی آنها برگرفته و اقتباسیافته از ادبیات روستایی بوده و در سالهای ١٧٤٠ ـ١٧٨٠ انتشار یافته را برشمرده است. در واقع داستانهای روایتشده در طول قرنهای هجده و نوزده میلادی توسط خانمها، به شکل مجموعه و به طرزی خاص و پس از جمعآوری از دهان روستاییان، انتشار مییافت. مورنی محقق، در کتابشناسی ویژه خود، تعداد ٥٩ مجموعه که تمامی آنها برگرفته و اقتباسیافته از ادبیات روستایی بوده و در سالهای ١٧٤٠ ـ١٧٨٠ انتشار یافته را برشمرده است. به بیان دیگر فرانسویان از ادبیات کلاسیک که در خدمت اهداف اشرافیگری و دارای اصول و قواعد ثابت و غیرقابل مناقشه بوده است، متنفر شده بودند. آنچه بر اهمیت موضوع میافزاید، رویارویی مردم با ادبیات دیگر ملتها و بروز جریانهای فکری منادی قانونیبودن اشباع حسنگرایی و احترام به آزادی فردی بود. در این گیرودار تحولات، آنتوان گالان «هزار و یک شب» را به زبان فرانسه ترجمه کرد، و تعجب ندارد که این داستانها، شگفتی جمهور را برانگیزد و توفیقی آنچنانی بیابد. ظهور این داستانها دوشادوش تحولات هنری فرانسه و هماهنگ با حسگرایی نو بوده است. داستانهای شهرزاد در تمامی فرانسه رواجی بیمانند داشت و زشت و زیبا و عقلانی و خیالی و غیبی و علمی را ـ همه ـ در برداشت. اساس اجتماع نیز تغییر یافته بود و شرایط برای فروپاشی حکومت و بروز انقلاب بزرگ فراهم شده بود...؛ اما در میدان ادبیات، بروز نشانههای تحول در کلاسیک جدید در آغازین سالهای قرن هیجدهم و همزمان با اعلان حکومت پادشاهی توسط لویی چهاردهم ( ١٦٣٨ـ١٧١٥ م) رخ داد. دورانی که شاهد آوردگاههای سرنوشتساز فکری و گرایشهای عقلی و فلسفی برای زیر و رو کردن ادبیات با امواج سهمگین خود و برای رهاسازی انسان فرانسوی از اوهام قرون وسطا بود. گزاف نیست اگر بگوییم حرکت روشنگری ـ که فلاسفه بورژوازی پرچمدار آن بودند ـ آثار خود را در مجالات مختلف حیات فرانسه بهوضوح برجای نهاد و انقلاب فرانسه خود در برخی جنبهها چیزی جز نتیجۀ تلاش آن فلاسفه ـ که در اجتماع خود تأثیر بسزایی داشته ـ نبوده است. او میخواست با این کار از ورود به ساختار پیچیده اصل داستانها خودداری نماید و از مطالب تکراری و جزئیات خستهکنندهای که به نظم داستانها و ساختار درونی آنها خلل وارد میکنند، اجتناب ورزد. درست است که جادو و کارهای خارقالعاده و دنیای جنها و ارواح نقش بارزی در توفیق ترجمه دارند، اما مهم این است که این امور بهوضوح و سادگی و زیبایی روایت میشوند. برای اولین بار در تاریخ ادبیات اروپا، به ترجمه هزار و یک شب به زبان فرانسه در میانه سالهای ١٧٠٤ ـ ١٧١٧ در دوازده جلد دست زده است. نیز این ترجمه با موفقیت فوری و خیرهکننده روبرو شده و در تمامی اروپا شیوع یافت و برای چاپ آن در همه جا رقابت میشد و به مدت یک سده به عنوان تنها ترجمه «شبهای شهرزاد» در دنیای غرب مطرح بوده است.